عبد الله قطب بن محيى
158
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
و امر فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ « 1 » به امتثال مقرون ندارد و خود را طعمهء عقاب عقاب و مصبّ سوط عذاب ساخته باشد ! أَوْلى لَكَ فَأَوْلى « 2 » و عجبتر آنكه ابليس لعنه اللّه آدمى را عشوه دهد و گويد : اين عذاب بعد از تطاول روزگار خواهد بود ، حاليا انديشه نقد مىبايد كرد و اين غلطى بيّن است ، چه عذاب حال واقع است و بعد از اين نيز واقع خواهد شد ، نيست كه منحصر است در آتى . آيا ديدهء آدمى كور است و حال آدمى را نمىبيند و حس او باطل شده و امر خود را درنمىيابد در هستى ؟ كه از او بدحالتر و بدبختتر است ؟ كدام تير محنت است كه از كمان قضا جهيد كه نه وى هدف آن است ؟ كدام بلا و مصيبت است كه از آسمان نزول كرد كه نه آشيانش خانهء جان او است ؟ سراسر هستى همه آسوده و آدمى در تكاپوى ، همه به حال خود خشنود و آرميده و او در جستوجوى ، ناله و فريادش گوش آسمان كر كرده و او خود از آن كر ، خود را در مسند هستى صدر پنداشته و افتاده بر در . سبحان اللّه ! شبانهروز به گله و شكايت مشغول و از خود و جهان ملول ، آنگاه مىگويد : عذاب كو ! اى احمق در ميان جان خود بجو ، از عذاب به تو نزديكتر چه چيز است ؟ مونس گاهوبىگاه و رفيق شب و روز تو را چيست جز عذاب جانسوز ! كى ساعتى از خود خشنودى ؟ كى ديدى روى بهبودى ؟ در محنت زاده و به سختى جان داده ! مرحبا اى مرد آزاده . آنگاه پرسد كه كو عذاب ، آه از اين پوشش و حجاب ! اما هرچند از حقيقت كار دورى ، از رويى معذورى كه هرگز روى خوشى نديده و در سايهاى نياسودهاى و نيارميده ، لاجرم آفتاب را سايه پنداشته و عذاب را راحت انگاشتهاى ! چه دانى حال آزاد مردان كه در ظل أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ، « 3 » هرگز سموم
--> ( 1 ) . سوره ذاريات ، آيه 50 « پس به سوى خدا بگريزيد كه من شما را از طرف او بيمدهندهاى آشكارم » . ( 2 ) . سوره قيامت ، آيه 34 « [ با اين اعمال ، عذاب الهى ] براى تو شايستهتر است شايستهتر » . ( 3 ) . سوره يونس ، آيه 62 « آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مىشوند » .